آخرین بروزرسانی: ۱۴۰۴/۱۱/۱۱
اعتراض ثالث اجرایی زمانی مطرح میشود که فردی خارج از اصحاب دعوا (نه خواهان و نه خوانده) در مرحله اجرای حکم متوجه شود عملیات اجرایی یا توقیف مال، به حق او آسیب میزند؛ یعنی تازه در مرحله اجرا میفهمد حکمی در حال اجراست که دارایی یا حق او را هدف گرفته است. در این وضعیت، «لایحه دفاعیه اعتراض ثالث اجرایی» عملاً ابزار اصلی برای متوقف کردن مسیر اشتباه اجرا یا اصلاح آن است؛ چون اجرا، منتظر دعوای جدید نمیماند و اگر بهموقع اقدام نشود، خسارت ایجاد میشود.
شخص ثالثی که در طول دادرسی جزء اصحاب دعوا (خواهان و خوانده) نبوده است و در مرحله اجرای حکم متوجه وجود و اجرای حکمی به ضرر خود می شود، می تواند نسبت به عملیات اجرایی اعتراض نماید. با توجه به دلایل و توجیحات شخص معترض ثالث و اینکه ادعای او مستند به سند عادی است یا رسمی قاضی رسیدگی کننده ممکن است تصمیمات متفاوتی بگیرد. همچنین معترض ثالث در مرحله اجرا ممکن است درخواست توقف اجرای حکم را هم داشته باشد که حسب مورد و بنا به تشخیص قاضی و مستندات معترض ثالث ممکن است قاضی سپردن تأمین مناسب را لازم و ضروری بداند. مقررات راجع به اعتراض ثالث در مرحله اجرا در ماده ۱۴۶ به بعد قانون اجرای احکام مدنی آمده است.
این لایحه بهطور ویژه در پروندههایی کاربرد دارد که اختلاف بر سر مالکیت ملک، سهمالارث، توقیف پلاک ثبتی، ادعای انتقال با وکالتنامه، یا استناد به سند رسمی/عادی شکل گرفته و شخص ثالث میخواهد ثابت کند مال توقیفشده متعلق به محکومٌعلیه نیست یا حداقل به میزانی که توقیف شده، قابل توقیف نیست. اگر موضوع شما همپوشانی با «توقیف و اجرا» و استدلالهای اثباتی دارد، مطالعه مقاله «لایحه اعتراض به پذیرش مستثنیات دین در اجرای ثبت و تحلیل حقوقی آن» میتواند برای شناخت منطق توقف/ادامه عملیات اجرایی دید تکمیلی بدهد.
متن لایحه دفاعیه اعتراض ثالث اجرایی
بسمه تعالی
ریاست محترم شعبه ۲۶۴ دادگاه عمومی تهران(خانواده)
با سلام
احتراما به وکالت از خانم مریم ….. در پرونده کلاسه …. با موضوع اعتراض ثالث اجرایی که خانم زهرا …. مادر خوانده (آقای حسین …..) بعنوان ثالث، معترض توقیف پلاک ثبتی شده اند مطالب زیر را به عرض آن مقام محترم می رسانم:
1- پس از فوت مرحوم علی اکبر ….. وراث که تصمیم به تجدید بنای ساختمان اشتند به مادرشان وکالت تام و کلی در مورد کلیه اموال منقول و غیر منقول خویش بدون هیچ قید و شرطی می دهند تا مادر ایشان (خانم زهرا ….) در مورد کلیه اموال و امور ایشان وکیل باشد تا درانجام امور اداری هیچ کجا نیاز به حضور فرزندانش نباشد.
2- همانگونه که مدارک موجود نیز نشان می دهد خانم زهرا …. امور اداری مربوط به ساخت و ساز را به وکالت انجام داده است و از ایشان به نام وکیل نام برده شده است نه مالک. ازجمله در درخواست پایان کار ساختمان مورخ ۱۳۹۰/۰۵/۳۰ خانم زهرا … به عنوان وکیل مالکین اقدام به اخذ پایان کار نموده است. نیز در گواهی پایان کار ساختمان که مورخ ۱۳۹۰/۰۹/۲۷ صادر شده مالک آقای علی اکبر ….. ذکر گردیده است.
3- پرداخت عوارض یا قبض آب و برق به نام خانم زهرا ….. و یا تنظیم اجاره نامه ها به نام خانم زهرا ….. دقیقا به دلیل همان وکالت کاری است که ایشان از فرزندانشان برای انجام امور اداری ساختمان گرفته اند. کما این که برخی از عوارض توسط آقای جلال ….. همسر دختر ایشان پرداخت شده که یکی از وراث این ملک می باشند.
4- مضافا این که اگر واقعا قصد آقای علی اکبر …. انتقال ملک مذکور بوده در وکالتنامه به پلاک ثبتی ملک موصوف اشاره ای می گردید کما اینکه در وکالتنامه هایی که با قصد انتقال داده می شود مشخصات ملک و پلاک ثبتی آن به صورت کامل ذکر می شود. در حالی که وکالتنامه مذکور به صورت عام و مطلق تمامی اموال منقول و غیر منقول آقای حسین …… را در بر می گیرد بدون هیچ گونه اشاره ای به پلاک موصوف.
5- آقای حسین ….. و خواهر ایشان که به موجب قانون مالک این ملک می باشند همگی در واحد های این آپارتمان سکونت دارند.
6- آپارتمان ها پس از تنظیم این وکالت نامه توسط همه ی وراث (آقای حسین ….. و خانم افسانه ….. و خانم زهرا …. ) به عنوان مالکین این ملک در رهن بانک مسکن قرار گرفته است در حالی که اگر منظور آقای حسین …. از تنظیم آن وکالتنامه انتقال تمامی دارایی هایش به مادرش بود و وکالتنامه فراتر از وکالت بود و مقصودشان انتقال بود ایشان نمی توانسته به عنوان مالک ملک را در رهن بانک قرار دهد.
7- به موجب مواد ۲۲ و ۴۳ قانون ثبت دولت کسی را مالک می شناسد که ملک به نام وی در دفتر ثبت املاک ثبت گردیده باشد. هیچ مبایعه نامه ای اعم از عادی یا رسمی پس از این وکالتنامه ی عام و کلی که دلالت بر انتقال سهم الارث یا فروش پلاک ثبتی از آقای حسین …. به مادرشان باشد نه در ید ایشان و نه در اداره ثبت وجود ندارد.
لذا عدم وجود هیچ مبایعه نامه ای و صرفا به ادعای یک وکالت عام و کلی بدون هیچ اشاره ای به پلاک ثبتی مذکور و قبض آب و برق که هر کسی با وکالت کاری نیز می تواند اقدام به اخذ آن نماید نمی تواند ادله محکمه پسندی جهت ادعای مالکیت باشد.
در طی این مدت خانم زهرا …. هیچ اقدامی جهت انتقال ملک مذکور به خود ننموده است فلذا از نظر مقررات قانون ثبت بخشی از این ملک هنوز سهم الارث آقای حسین …. است و توقیف سهم ایشان از پلاک مذکور کاملا منطبق با قانون می باشد.
8- در خصوص شهادت نامه ای که خانم زهرا …. ارائه نموده مستندا به ماده ۱۳۰۹ قانون مدنی که مقرر می دارد «در مقابل سند رسمی دعوی مخالف با مفاد یا مندرجات آن به شهادت شهود اثبات نمی شود» لذا ادعای مالکیت خانم زهرا ….. که مخالف مندرجات سند رسمی و مدارک موجود در دفتر ثبت املاک اداره ثبت می باشد به شهادت شهود قابل اثبات نمی باشد.
9- مورد وکالت «انجام کلیه امور اداری و حقوقی و رسیدگی به اموال منقول و غیر منقول و منافع موکل اعم از ارثی و شخصی و انجام هرگونه معامله اعم از قطعی و رهنی و صلح و اجاره و غیر آن» قید گردیده است. همانطور که ملاحظه می شود وکالت مطلق و برای تمام امور موکل می باشد.
در فرضی که وکالت برای اداره و تصرف در تمام امور است و مدتی ندارد و حق عزل وکیل نیز سلب شده است با شخصیت و آزادی موکل و در نتیجه با نظم عمومی منافات دارد و به معنی اعطای ولایت است و اساتید بزرگ حقوق از جمله دکتر کاتوزیان عقیده به بطلان این وکالت دارند (عقود معین-جلد ۴-شماره ۱۲۰) بنابراین وکالتی که آقای حسین …. در خصوص تمامی اموال و ادارایی هایش اعم از منقول و غیر منقول و منافعاعم از ارثی و شخصی جهت انجام کلیه امور اداری و کلیه تصرفات، بدون مدت به مادر خویش تفویض نموده و حق عزل را نیز از خود ساقط نموده است به نوعی اعطای ولایت و مخالف نظم عمومی و مشمول ماده ۹۵۹ قانون مدنی می باشد و باطل است مگر این که قائل به این شویم که با توجه به این که وکالت مطلق است به استناد ماده ۶۶۱ قانون مدنی فقط مربوط به اداره کردن اموال موکل خواهد بود و به نظر می رسد بنا به اصل صحت برای این که این وکالت به نحوی تفسیر گردد که صحیح باشد باید آن را حمل بر وکالت مطلق جهت انجام امور اداری نمود و قائل بر این بود که با توجه به اینکه وکالت مطلق و برای تمام اموال موکل اعم از منقول و غیر منقول است، وکیل تنها نسبت به اداره کردن کلیه اموال موکل وکالت دارد.
کما این که ملاحظه می گردد در طول این پنج سال نیز مادر آقای حسین ….. به استناد این وکالتنامه و با معرفی خویش در ادارات به عنوان وکیل مالکین و نه مالک اصلی مبادرت به انجام امور اداری جهت ساخت و اخذ پایان کار و اجاره دادن واحدها نموده است. نظر به مراتب فوق صدور حکم مقتضی مستدعی می باشد.
با تشکر و تجدید احترام
وکیل مسعود محمدی
تحلیل حقوقی لایحه دفاعیه اعتراض ثالث اجرایی و نکات کلیدی اثبات
در این لایحه، ستون فقرات دفاع بر تفکیک دقیق «وکالت برای اداره امور» از «انتقال مالکیت» بنا شده است. استدلال اصلی این است که وکالتنامه تام و کلی که وراث به مادر دادهاند، صرفاً برای تسهیل امور اداری و ساختوساز بوده و چون در آن پلاک ثبتی مشخص و قصد انتقال ذکر نشده، نمیتواند بهتنهایی دلیل مالکیت ثالث باشد. این تمایز در عمل بسیار تعیینکننده است؛ زیرا در اعتراض ثالث اجرایی، دادگاه معمولاً دنبال یک پاسخ روشن است: آیا مال توقیفشده واقعاً متعلق به محکومٌعلیه است یا خیر؟ هرچه دفاع بتواند به مدارک رسمی و ثبتشده تکیه کند (پایانکار، ذکر نام مالک در گواهیها، وضعیت رهن بانک، و نهایتاً دفتر املاک)، احتمال پذیرش بیشتر میشود.
نکته حرفهای لایحه اینجاست که با اتکا به مواد قانونی ثبت (بهویژه منطق حاکم بر شناسایی مالک رسمی) نشان میدهد قبوض، پرداخت عوارض، اجارهنامهها و اقدامات اداری حتی اگر به نام ثالث باشد، الزاماً «مالکیت» نمیسازد؛ چون میتواند محصول وکالت کاری باشد. همچنین استدلال «در رهن بانک قرار گرفتن ملک توسط وراث به عنوان مالکین» یک قرینه عملی مهم است: اگر انتقال واقعی رخ داده بود، چنین رفتار حقوقی با ادعای تملک ثالث همخوانی نداشت. در کنار اینها، استناد به قاعده عدم امکان اثبات خلاف سند رسمی با شهادت (در محدودهای که دادگاه آن را قابل اعمال بداند) عملاً مسیر ادله طرف مقابل را محدود میکند و پرونده را به سمت سند رسمی و وضعیت ثبتی سوق میدهد؛ یعنی جایی که معمولاً دست قویتر با کسی است که ثبت و اسناد را بهتر مدیریت کرده باشد.
این نمونه لایحه نشان میدهد در اعتراض ثالث اجرایی، پیروزی با کسی است که بتواند سریع و مستند، «مالکیت یا عدم مالکیت» را از طریق قرائن ثبتی و حقوقی جا بیندازد و همزمان نسبت وکالت و انتقال را از هم جدا کند. اگر در پرونده شما بحث توقیف ملک، سهمالارث یا ادعای مالکیت ثالث مطرح است، توصیه میکنم قبل از هر اقدام، مدارک ثبتی و سوابق رهن/انتقال و ادله طرف مقابل بهصورت موشکافانه بررسی شود؛ چون در اجرا، یک اشتباه کوچک میتواند به فروش مال یا ایجاد تعهدات غیرقابل جبران منتهی شود. برای رزرو وقت مشاوره حقوقی و بررسی تخصصی اعتراض ثالث اجرایی و امکان توقف عملیات اجرایی، میتوانید جهت هماهنگی مشاوره با وکیل مسعود محمدی اقدام کنید.
پرسش و پاسخ تخصصی
۱) اعتراض ثالث اجرایی دقیقاً چه زمانی مطرح میشود و چه تفاوتی با اعتراض ثالث اصلی دارد؟
اعتراض ثالث اجرایی زمانی است که شخصی که طرف دعوا نبوده، در مرحله اجرای حکم متوجه میشود مالی که به اجرای حکم رفته یا توقیف شده، به او تعلق دارد یا حق عینی/تقدم او را نقض میکند. تفاوت مهم با اعتراض ثالث اصلی این است که در اعتراض ثالث اجرایی، تمرکز روی عملیات اجرایی و توقیف است و فوریت موضوع پررنگتر میشود؛ چون هدف جلوگیری از استمرار یا تکمیل عملیات اجرایی است، نه صرفاً نقض رأی در ماهیت.
۲) آیا صرف داشتن وکالتنامه تامالاختیار میتواند دلیل مالکیت باشد؟
در اکثر موارد، خیر. وکالتنامه—حتی بسیار گسترده—اصولاً «نمایندگی» میآورد نه «مالکیت». برای ادعای مالکیت، دادگاه دنبال سبب تملک است: بیع، صلح، هبه، ارث، یا انتقال رسمی. وکالتنامه فقط اجازه انجام اعمال حقوقی را میدهد و اگر در قالب معامله مستقل به انتقال منتهی نشده باشد، بهخودیخود دلیل مالکیت نیست. در پروندههای ملکی، این تفاوت همان چیزی است که سرنوشت توقیف را تعیین میکند.
۳) در اعتراض ثالث اجرایی، سند عادی بهتر جواب میدهد یا سند رسمی؟
از نظر قدرت اثباتی، سند رسمی معمولاً دست بالاتر را دارد؛ خصوصاً وقتی پای ملک ثبتشده و دفتر املاک وسط باشد. سند عادی هم میتواند مؤثر باشد، اما معمولاً نیازمند قرائن تکمیلی و مسیر اثباتی سختتری است. در بسیاری از پروندههای اجرایی مربوط به املاک، دادگاه به سمت وضعیت ثبتی و اسناد رسمی گرایش دارد؛ بنابراین هرچه ادعای ثالث با ثبت و سوابق رسمی همراستا باشد، احتمال موفقیت افزایش مییابد.
۴) آیا میتوان همزمان با اعتراض ثالث اجرایی، تقاضای توقف اجرای حکم را مطرح کرد؟
بله، و در بسیاری از پروندهها این کار ضروری است. اما توقف اجرا معمولاً خودکار نیست و دادگاه با توجه به میزان اتقان ادله و احتمال ورود ضرر، ممکن است توقف را بپذیرد یا برای آن تأمین مناسب مطالبه کند. بنابراین اگر هدف شما جلوگیری فوری از ادامه اجراست، باید همزمان با اعتراض، مستندات را طوری ارائه کنید که فوریت و خطر ورود خسارت برای دادگاه قابل لمس باشد.
۵) اگر ملک به نام محکومٌعلیه در دفتر املاک ثبت شده باشد، آیا ثالث شانسی دارد؟
کار سختتر میشود، ولی غیرممکن نیست. ثالث باید نشان دهد یا انتقال/مالکیت او بهنحوی معتبر مقدم است (مثلاً سند رسمی مقدم، حکم قطعی مالکیت، یا حقوق عینی مقدم)، یا اینکه توقیف نسبت به بخشی از ملک یا سهمی که متعلق به محکومٌعلیه نیست انجام شده است. در عمل، وقتی ثبت رسمی علیه ثالث باشد، مسیر پرونده به سمت اثبات حق با ادله قوی و غالباً رسمی میرود و ادعاهای صرف یا شهادتهای پراکنده معمولاً کافی نیستند.






